چرا بعضی از ما برای اینکه از تلخی شکست احتمالی بکاهند، از اول بدترین اتفاق ممکنه را را در فکر تجسم می نمایند با برای بقیه پررنگ می نمایند؟!

به گزارش بریم ترکیه، پدیده بدبینی دفاعی (Defensive Pessimism) راهبردی شناختی و ناخودآگاه است که در آن فرد پیش از مواجهه با هر رویداد مهم، انتظارات و پیش بینی های خود را به پایین ترین سطح ممکن کاهش می دهد. این الگوی رفتاری مثل یک مکانیسمی دفاعی (Defense Mechanism) عمل می نماید تا فرد را از آسیب های روحی حاصل از شکست احتمالی در امان نگه دارد. فکر انسان با تجسم تاریک ترین پیامدها، پیشاپیش بار هیجانی منفی را میان روزهای انتظار تقسیم می نماید. این روش اضطراب اولیه را به ابزاری برای مهار بحران تبدیل می نماید و احتمال مواجهه با شوک های ناگهانی را کاهش می دهد.

چرا بعضی از ما برای اینکه از تلخی شکست احتمالی بکاهند، از اول بدترین اتفاق ممکنه را را در فکر تجسم می نمایند با برای بقیه پررنگ می نمایند؟!

به کارگیری الگوی ناامیدی پیش گیرانه به فرد امکان می دهد کنترل احساسی شرایط موجود را به دست بگیرد و مانع از غافل گیری هیجانی گردد. افرادی که این شیوه را پیش می گیرند، تجسم شکست را نه به عنوان تسلیم، بلکه به عنوان نوعی واکسیناسیون روانی تلقی می نمایند. این سازوکار رفتاری موجب مهار انتظارات مثبت شده و افکار متمرکز بر ناکامی را جایگزین امیدواری خوش بینانه می نماید. بدین ترتیب در صورت بروز ناکامی، ضربه روحی واردشده به فرد بسیار خفیف تر از زمانی خواهد بود که با امیدواری کامل انتظار موفقیت را می کشید.

با این حال، آیا این سپر حفاظتی خود به تله روانی جدیدی تبدیل نمی گردد؟ وقتی فکر مدام در حال بازسازی تاریک ترین حالت های ممکن است، مقدار استرس مزمن (Chronic Stress) به شدت افزایش می یابد و کیفیت زندگی تحت تاثیر قرار می گیرد. آیا بازسازی مدام شکست، توانایی لذت بردن از لحظات حال را از انسان سلب نمی نماید؟ در بخش های بعدی آنالیز خواهیم کرد که چگونه این سیستم ایمنی روانی کارکرد اصلی خود را از دست می دهد و افراد را در چرخه ای از ناامیدی مداوم و اضطراب ساختاری گرفتار می سازد.

ریشه های تحولی و سازوکار بنیادی هیجان ترس در فکر

برای درک علت شکل گیری رفتارهای دفاعی پیش گیرانه، باید نگاهی گسترده به فلسفه وجودی ترس و اضطراب در تکامل انسان بیندازیم. هیجان منفی در ارگانیسم های زنده بر خلاف تصور عمومی، نقص کارکردی نیست بلکه ابزاری برای بقا (Survival Tool) به شمار میرود. اجداد ما که همیشه وقوع بدترین شرایط های محیطی مانند حمله درندگان یا تغییرات ناگهانی آب وهوا را پیش بینی می کردند، شانس بالاتری برای حفظ حیات داشتند. سیستم عصبی انسان طوری طراحی شده است که ارزیابی خطر را بر امیدواری ترجیح دهد تا امنیت کامل فرد تضمین گردد.

در روان شناسی مدرن نیز احساس خطر پیش گیرانه واکنشی طبیعی برای مقابله با عدم قطعیت (Uncertainty) شناخته می گردد. فکر انسان از ابهام بیزار است و برای پر کردن خلا اطلاعاتی، شرایط های فرضی را خلق می نماید. وقتی مغز با موقعیتی مبهم روبه رو می گردد، ترجیح می دهد منفی ترین احتمال را به عنوان واقعیت پیش فرض بپذیرد. این ساختار فکری موجب ایجاد چارچوبی امنیتی می گردد تا فرد توانایی روبروه با ناشناخته ها را به دست آورد و ناپایداری محیطی را تا حد ممکن خنثی سازد.

تفاوت بدبینی سازنده با افسردگی و بدبینی آسیب شناختی

شناخت تفاوت میان بدبینی دفاعی و بدبینی مطلق یا افسردگی اساسی (Major Depression) اهمیت بالایی در تحلیل رفتاری دارد. در بدبینی مطلق، فرد دچار ناتوانی آموخته شده (Learned Helplessness) می گردد و هیچ اقدامی برای تغییر شرایط انجام نمی دهد. اما فرد دارای بدبینی دفاعی، از اضطراب خود به عنوان نیروی محرک استفاده می نماید. او بدترین شرایط ممکن را تصویر می نماید تا دقیقاً برنامه ای برای جلوگیری از وقوع آن طراحی کند و مقدار خطا را در عملکرد نهایی خود به حداقل ممکن برساند.

این تمایز دقیقاً مرز میان سازوکاری تطبیقی و اختلالی روانی را معین می نماید. افراد بدبین دفاعی با وجود داشتن افکار منفی، همچنان کارایی اجرایی خود را حفظ می نمایند و حتی عملکرد بهتری در شرایط بحرانی نشان می دهند. در حالی که افراد مبتلا به افسردگی به علت فقدان انگیزه از فعالیت دست می کشند، بدبین های دفاعی با تحلیل دقیق خطرات، موانع احتمالی را شناسایی می نمایند. این فرایند اگرچه همراه با استرس روانی است، اما ابزاری کنترل شده برای مدیریت عملنمودهای پیچیده فردی محسوب می گردد.

نقش طرحواره های کودکی و تجربیات نامطلوب گذشته

الگوهای رفتاری مرتبط با ناامیدی پیش گیرانه معمولاً در تجربیات دوران کودکی و روابط اولیه فرد ریشه دارند. کودکی که در محیطی ناپایدار و غیرقابل پیش بینی رشد نموده است، می آموزد که امیدواری می تواند به آسیب های روانی عمیق منجر گردد. در چنین شرایطی، سیستم روانی کودک سبک های دلبستگی ناامن (Insecure Attachment) را پیشه نموده و ناامیدی خودخواسته را به عنوان روشی حفاظتی برمی گزیند. این فرد در بزرگسالی نیز از الگوی مشابهی برای مهار روابط و موقعیت های کاری استفاده می نماید.

تکرار شکست های غیرمنتظره در طول زندگی، این ساختار شناختی را دست نخورده و قوی نگه می دارد. وقتی فرد در گذشته پس از امیدواری شدید با ناکامی سختی روبرو شده باشد، فکر او قانونی طلایی وضع می نماید: هرگز دوباره امیدوار نشو. این قانون به سیستم ایمنی روانی یاری می نماید تا از ناامیدی های دوباره جلوگیری کند. بدین ترتیب فرد ترجیح می دهد خود را در حالت آماده باش دائم قرار دهد تا اینکه بار دیگر شوک هیجانی ناشی از شکست های پیش بینی نشده را تجربه کند.

تبعات جسمی و روانی به کارگیری مداوم استراتژی بدبینی

استفاده طولانی مدت از مکانیسم ناامیدی پیش گیرانه اگرچه در کوتاه مدت از آسیب های هیجانی جلوگیری می نماید، اما هزینه های سنگینی به همراه دارد. فعال بودن مداوم سیستم عصبی سمپاتیک (Sympathetic Nervous System) موجب افزایش سطح هورمون کورتیزول و ایجاد خستگی مزمن می گردد. فکر فرد همیشه در حالت آماده باش برای نبرد باقی می ماند و این شرایط به مرور زمان توان روانی و جسمی او را تحلیل می برد و طراوت زندگی را کاهش می دهد.

از سوی دیگر، این الگوی رفتاری کیفیت روابط بین فردی (Interpersonal Relationships) را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. اطرافیان فرد ممکن است بازخوردها و رفتارهای او را به عنوان یاس، بی علاقگی یا انرژی منفی تلقی نمایند. خنثی سازی هیجانات مثبت و عدم ابراز شادمانی، مانع از شکل گیری صمیمیت عمیق با دیگران می گردد. فرد در نهایت در لاکی از انزوا و خودمحافظتی افراطی گرفتار می گردد که به جای حفظ امنیت، کیفیت ارتباطات اجتماعی او را تضعیف می نماید.

راهکارهای تعدیل بدبینی دفاعی و ایجاد تعادل شناختی

برای گذر از بدبینی افراطی و رسیدن به تعادل روانی، استفاده از تکنیک های بازسازی شناختی (Cognitive Restructuring) بسیار کارآمد است. فرد باید بیاموزد که میان ارزیابی واقع بینانه خطرات و غرق شدن در شرایط های فاجعه آمیز مرز معینی رسم کند. ثبت افکار اتوماتیک منفی و آنالیز مقدار احتمال وقوع آن ها روی کاغذ، به فکری سازی غیرهیجانی یاری می نماید. این تمرین تفاوت میان واقعیت موجود و ترس های انتزاعی را برای فرد روشن می سازد.

توسعه فکر آگاهی (Mindfulness) و تمرکز بر لحظه حال نیز مانع از پیش بینی های مخرب آینده می گردد. فرد با پذیرش این حقیقت که عدم قطعیت بخشی از واقعیت زندگی است، احتیاج به مهارگری افراطی را رها می نماید. جایگزین کردن شفقت به خود (Self-Compassion) به جای ترس از شکست، به انسان اجازه می دهد تا با شجاعت بیشتری امیدواری را تجربه کند و در صورت بروز ناکامی، بدون آسیب عمیق روحی، دوباره به مسیر زندگی بازگردد.

منبع: یک پزشک
انتشار: 30 شهریور 1405 بروزرسانی: 30 شهریور 1405 گردآورنده: goturkey.ca شناسه مطلب: 87

به "چرا بعضی از ما برای اینکه از تلخی شکست احتمالی بکاهند، از اول بدترین اتفاق ممکنه را را در فکر تجسم می نمایند با برای بقیه پررنگ می نمایند؟!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چرا بعضی از ما برای اینکه از تلخی شکست احتمالی بکاهند، از اول بدترین اتفاق ممکنه را را در فکر تجسم می نمایند با برای بقیه پررنگ می نمایند؟!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید