پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی که 45 سال طول کشید

به گزارش بریم ترکیه، فکرش را بکتیذ که در سال 1972 هستید و با کودکی برخورد می کنید که در 12 سالگی، پیچیده ترین مسائل فیزیک کوانتوم را با لبخندی بر لب حل می نماید. این صحنه، آغازگر طولانی ترین و جسورانه ترین پژوهش تاریخ در زمینه هوش بشری بود.

پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی که 45 سال طول کشید

جولیان استنلی، با نگاهی کنجکاو، مسیری را آغاز کرد که هدفش فراتر از سنجش بهره هوشی (IQ) بود؛ او می خواست بداند چه عاملی یک کودک تیزهوش را به یک رهبر فکری یا یک برنده جایزه نوبل در میانسالی تبدیل می نماید.

دنیا ما به وسیله افرادی اداره می شود که روزی در سیستم های آموزشیِ سنتی، عجیب یا بیش از حد باهوش تلقی می شدند. این مقاله صرفاً یک گزارش علمی نیست، بلکه نقشه ای است برای والدینی که می خواهند از تله های آموزشی عبور نموده و پتانسیل واقعی بچه هایشان را کشف نمایند.

ما در این واکاوی، از مرزهای ضریب هوشی عبور نموده و به آنالیز الگوهای رفتاری و محیطی می پردازیم که نوابغ واقعی را از افراد صرفاً باهوش متمایز می نماید. اگر در پی درک عمیق تری از چگونگی شکل گیری فکر های برتر هستید، این سفر تحلیلی پاسخ های غیرمنتظره ای برای شما دارد.

1- ریشه های تاریخی پژوهش SMPY و میراث جولیان استنلی

پژوهش مربوط به جوانان پیش رس در ریاضیات (SMPY) که در اوایل دهه هفتاد میلادی کلید خورد، نقطه عطفی در تاریخ روان شناسی تربیتی بود. جولیان استنلی (Julian C. Stanley) متوجه شد که سیستم های آموزشی آن موقع، هیچ برنامه ای برای بچه هایی که فراتر از سن خود فکر می کردند، نداشتند. این تحقیق که ابتدا با 450 دانش آموز آغاز شد، به تدریج به 5000 نفر توسعه یافت تا به یکی از جامع ترین بانک های اطلاعاتی نوابغ تبدیل شود. این پژوهش نشان داد که هوشِ بسیار زیاد در سنین پایین، تصادفی نیست و در صورت راهنمایی صحیح، می تواند به دستاوردهای بزرگی در حوزه علوم و فنون (STEM) منجر شود.

2- نقد بنیادی قانون 10 هزار ساعت در حوزه نبوغ ذاتی

سال هاست که ایده تمرین مطلعانه (Deliberate Practice) و قانون مشهور 10 هزار ساعت به عنوان تنها راه پیروزیت تبلیغ می شود؛ اما یافته های نیم قرن تحقیق بر روی نوابغ، این فرضیه را به چالش می کشد. پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی ثابت نموده است که توانمندی شناختیِ اولیه (Cognitive Ability)، عنصری است که نمی توان آن را صرفاً با تمرینِ زیاد جایگزین کرد. بعضی بچه ها با ظرفیت پردازشِ عصبی متفاوتی متولد می شوند که به آن ها اجازه می دهد مفاهیم انتزاعی را در کسری از زمانِ هم سالان خود درک نمایند. این بدان معنا نیست که تمرین بی اهمیت است، بلکه نشان می دهد استعداد ذاتی، سقفی را معین می نماید که تمرین تنها می تواند فرد را به آن سقف برساند.

آیا می دانستید؟

طبق داده های پژوهش SMPY، بچه هایی که در سن 12 سالگی در یک درصد برتر هوشی قرار داشتند، در بزرگسالی 5 برابر بیشتر از سایر افراد باهوش، پیروز به ثبت اختراع یا دریافت کرسی های دانشگاهی طراز اول شدند.

3- بحران حمایت از تیزهوشان در سیستم های آموزشی مدرن

یکی از تلخ ترین یافته های این پژوهش، نادیده گرفته شدن نوابغ در مدارس است. در حالی که بودجه های کلانی صرف دانش آموزان با احتیاجهای ویژه یا دارای ناتوانی یادگیری (Learning Disabilities) می شود، دانش آموزانِ بسیار باهوش اغلب در کلاس های درس به شدت خسته و سرخورده می شوند. این سرخوردگی می تواند منجر به افت انگیزه و حتی ترک تحصیل پنهان شود. پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی تأکید می نماید که تیزهوشان نیز دارای احتیاجهای ویژه ای هستند؛ احتیاج به سرعتِ بیشتر، محتوای عمیق تر و چالش های فکری که آن ها را در حالتِ غرقگی (Flow) قرار دهد.

4- ضرورت بازنگری در مدل های سنتی ارزیابی هوش

آزمون های استاندارد مانند کنکور یا تست های هوش کلامی، تنها بخشی از ظرفیت فکر انسان را می سنجند. روان شناسانِ نوین بر این باورند که تکیه صِرف بر این اعداد، باعث می شود بسیاری از استعدادهای درخشان در حوزه های خلاقانه و فنی شناسایی نشوند. برای پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی، باید در پی ابزارهای ارزیابیِ چندبُعدی بود که فراتر از حفظ کردنِ فرمول ها، قدرتِ حل مسئله و تفکرِ واگرا (Divergent Thinking) را مورد سنجش قرار می دهند. شناساییِ زودهنگام این توانمندی ها، اولین گام در جلوگیری از اتلافِ سرمایه های انسانی در یک جامعه است.

5- قدرت پنهان هوش فضایی در مهندسی نبوغ

یکی از درخشان ترین ابعاد غنی شده در تحقیقات اخیر، تمرکز بر هوش فضایی (Spatial Intelligence) به عنوان کلید گمشده شناسایی نوابغ است. برخلاف هوش کلامی یا محاسباتی که به شدت در مدارس مورد توجه قرار می گیرند، توانایی تجسم فکری اشیاء و درک روابط هندسی در فضا، پیش بینِ بسیار قوی تری برای پیروزیت در حوزه معماری، جراحی و مهندسی پیشرفته است. نوابغی که در آزمون های سنتی نمراتی معمولی کسب می کردند، در تست های فضایی عملنمودهای خیره نماینده ای داشتند. این افراد همان کسانی هستند که در آینده تکنولوژی های زیرساختی و نوآوری های بصری دنیا را خلق می نمایند، در حالی که سیستم آموزشی ممکن است آن ها را به علت ضعف در حفظیات، نادیده بگیرد.

6- پیغامدهای درخشان جهش تحصیلی بر آینده شغلی نوابغ

بسیاری از والدین و مربیان از جهش تحصیلی به علت ترس از آسیب های اجتماعی یا عاطفی واهمه دارند؛ اما آمارها روایت دیگری دارند. آنالیز های طولانی مدت بر روی 5000 دانش آموز تیزهوش ثابت کرد که سرعت بخشیدن به آموزش (Acceleration) نه تنها آسیب زا نیست، بلکه منجر به افزایش 60 درصدی احتمال ثبت اختراع و دریافت مدارج عالی علمی می شود. پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی به ما می آموزد که هم گام سازی محتوا با سرعت پردازشِ عصبیِ کودک، مانع از فرسودگی فکری او می شود. نوابغ احتیاجی به تکرار مکررات ندارند؛ آن ها در پی مفاهیمِ انتزاعیِ نوی هستند که فکرِ گرسنه آن ها را تغذیه کند.

یک نکته کنجکاوی برانگیز:

تحقیقات نشان می دهد بسیاری از برندگان جایزه نوبل، در دوران مدرسه حداقل یک یا دو سال جهش تحصیلی داشته اند و این موضوع باعث شده در دوران اوج خلاقیت بیولوژیک خود، یعنی دهه 20 زندگی، وارد محیط های پژوهشی تراز اول شوند.

7- تله برچسب زنی و ضرورتِ حفظِ فکریتِ رشد

در مسیر پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی، یکی از بزرگ ترین چالش ها، نحوه برخورد با هویتِ کودک است. روان شناسان هشدار می دهند که استفاده افراطی از واژه نابغه یا تیزهوش، می تواند منجر به شکل گیری فکریت ایستا (Fixed Mindset) شود. در این حالت، کودک تصور می نماید هوش او یک دارایی ثابت است و از ترس شکست یا از دست دادن این برچسب، از چالش های نو دوری می نماید. برای جلوگیری از این تله، والدین باید فرآیندِ کوشش، استراتژی های حل مسئله و پشتکارِ کودک را تشویق نمایند، نه صرفاً هوشِ ذاتی او را. این تغییر رویکرد باعث می شود نوابغ در مواجهه با شکست های احتمالی دوران بزرگسالی، تاب آوری بیشتری از خود نشان دهند.

8- تعاملِ ژنتیک و محیط در شکوفایی نوابغِ قرن

بحث قدیمیِ سرشت در مقابلِ پرورش (Nature vs Nurture) در این پژوهش به یک تعادلِ منطقی رسیده است. اگرچه ژنتیک مسئول ظرفیتِ سخت افزاریِ مغز است، اما محیط نقشِ نرم افزار و سیستم عامل را ایفا می نماید. پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی تأکید دارد که حتی درخشان ترین فکر ها در یک محیطِ راکد و بدون محرک های فکری، شکوفا نخواهند شد. ایجاد یک زیست بومِ غنی شامل دسترسی به کتاب های پیشرفته، مربیانِ الهام بخش و هم سالانی با سطح فکری مشابه، از نانِ شب برای یک کودک تیزهوش واجب تر است. پیروزیت نهایی محصولِ برخوردِ یک استعدادِ استثنایی با یک فرصتِ آموزشیِ استثنایی است.

9- نوروبیولوژی سرعت یادگیری؛ مغز نوابغ چگونه داده ها را می بلعد؟

تحقیقات نوین در حوزه علوم اعصاب (Neuroscience) نشان می دهند که مغز نوابغ از نظر ساختاری تفاوت های ظریفی در بخش ماده سفید دارد که مسئول انتقال پیغام های عصبی است. سرعتِ انتقالِ داده در سیناپس های این بچه ها به طرز چشم گیری بالاتر از میانگین است. این ویژگی به آن ها اجازه می دهد تا به سرعت الگوها را شناسایی نموده و میانِ مفاهیمِ به ظاهر بی ربط، پیوند برقرار نمایند. این گرسنگیِ شناختی باعث می شود که تکرارِ دروس در مدرسه برای آن ها شکنجه آور باشد؛ زیرا مغز آن ها اطلاعات را در اولین مواجهه کدگذاری نموده و در پی چالشِ بعدی می شود. درک این تفاوت بیولوژیک، به والدین یاری می نماید تا بی حوصلگی فرزندشان در کلاس را به پای لجبازی نگذارند.

10- نقشِ معین نماینده مربیان الهام بخش در راهنمایی پتانسیل های انفجاری

صرفاً داشتنِ بهره هوشی بالا برای رسیدن به قله های پیروزیت کافی نیست؛ وجود یک مربی یا مرشد (Mentor) که بتواند مسیر را برای کودک ترسیم کند، نقشی حیاتی دارد. بسیاری از شرکت نمایندگان در پژوهش SMPY معتقد بودند که برخورد با یک معلم یا استادِ دانشگاه که پتانسیل آن ها را جدی گرفت، نقطه عطفِ زندگی شان بوده است.

نوابغ به علت تفکرِ پیش رو، اغلب احساس تنهایی می نمایند. یک مربیِ مطلع نه تنها منابعِ علمی لازم را در اختیار آن ها قرار می دهد، بلکه با ایجادِ ثباتِ عاطفی، از غرق شدن این بچه ها در بحران های هویتی جلوگیری می نماید. تربیت یک نابغه، در واقع یک کارِ تیمی میانِ نبوغِ کودک، حمایتِ والدین و تخصصِ مربی است.

خوب است بدانید:

بسیاری از دانشمندانِ طراز اولِ معاصر، در دوران کودکی عضوِ کلوب های علمی کوچکی بوده اند که در آنجا اجازه داشتند فراتر از سرفصل های رسمیِ مدرسه، به آزمایش و خطا بپردازند و همین آزادیِ عمل، ریشه نوآوری های بزرگ آن ها در بزرگسالی شد.

11- تأثیر هوش مصنوعی و ابزارهای نوین بر شکوفایی استعدادهای برتر

در دنیای امروز، ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی (AI) فرصتی بی نظیر برای شخصی سازیِ آموزشِ نوابغ فراهم نموده اند. پرورش کودک نابغه با یاری پلتفرم های یادگیری تطبیقی (Adaptive Learning) وارد فاز نوی شده است. این سیستم ها می توانند سطح دشواریِ مطالب را دقیقاً بر اساس سرعتِ یادگیری کودک تنظیم نمایند؛ به گونه ای که او هرگز در شرایطِ خستگی یا سردرگمی قرار نگیرد. برای یک کودکِ فوق باهوش که ممکن است در یک مدرسه کوچک در نقطه ای دورافتاده باشد، اینترنت و هوش مصنوعی مانند یک دروازه به سمتِ معتبرترین دانشگاه های دنیا عمل می نمایند. ما در دورانی هستیم که جغرافیا دیگر نباید مانعی برای رشدِ فکر های برتر باشد.

12- مدیریتِ انتظارات و سلامت روان در نوابغ جوان

بارِ سنگینِ نابغه بودن می تواند فشار روانیِ بزرگی بر دوش یک کودک بگذارد.کمال گراییِ افراطی (Perfectionism) یکی از دشمنانِ اصلی این بچه ها است. آن ها چون همواره در همه چیز برترین بوده اند، در مواجهه با اولین شکست های جدی ممکن است دچار فروپاشی شوند. وظیفه والدین این است که به کودک بیاموزند ارزشِ انسانی او به نمرات یا دستاوردهایش گره نخورده است. ایجادِ محیطی امن که در آن اشتباه کردن بخشی از فرآیندِ یادگیری تلقی شود، به نوابغ یاری می نماید تا در بزرگسالی به جایِ فرار از ریسک، به سمتِ حلِ بزرگ ترین معماهای بشریت حرکت نمایند.

13- خلاصه

هوش سرشار، نه یک ضمانت نامه برای خوشبختی، بلکه پتانسیلی بزرگ است که احتیاج به باغبانی دقیق دارد. یافته های 50 ساله نشان داد که پیروز ترین نوابغ لزوماً کسانی نبودند که بالاترین ضریب هوشی را داشتند، بلکه افرادی بودند که در محیطی پویا، اجازه یافتند فراتر از چارچوب های سنتی حرکت نمایند و مهارت های نادیده گرفته شده ای چون هوش فضایی را به کار ببندند. برای ساختن آینده ای درخشان، باید بپذیریم که عدالت آموزشی به معنای رفتار یکسان با همه نیست، بلکه به معنای فراهم کردن فرصتِ رشد برای هر فرد، متناسب با ظرفیت های منحصربه فرد او است. حمایت از نوابغ امروز، سرمایه گذاری بر روی حلِ پیچیده ترین بحران های فردای بشریت است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

1. آیا تشخیص زودهنگام نبوغ در بچه ها می تواند باعث غرور کاذب و توقف رشد آن ها شود؟

تشخیص نبوغ اگر با تمرکز بر نتایج همراه باشد، می تواند منجر به غرور یا ترس از شکست شود. اما اگر والدین بر کوشش و استراتژی های حل مسئله تمرکز نمایند، کودک یاد می گیرد که هوش ابزاری برای یادگیری بیشتر است نه مدالی برای افتخار. بنابراین، نحوه بازخورد والدین معین می نماید که تشخیص نبوغ به موتور محرک تبدیل شود یا مانعِ رشد.

2. نوترین تکنولوژی ها برای شکوفایی استعداد نوابغ چیست؟

در حال حاضر سیستم های یادگیری عصبی-تطبیقی با استفاده از رابط های مغز و کامپیوتر، می توانند دقیقاً لحظاتی را که مغز کودک در بالاترین سطح آمادگی برای یادگیری است شناسایی نمایند. این فناوری ها با شخصی سازی محتوا بر اساس نوسانات بیولوژیک، سرعت یادگیری را تا 3 برابر افزایش می دهند. بعلاوه واقعیت ترکیبی اجازه می دهد نوابغ مفاهیم پیچیده فیزیک و ریاضی را به صورت سه بُعدی لمس و تجربه نمایند.

3. آیا واقعیت دارد که نوابغ معمولاً در مهارت های اجتماعی و عاطفی ضعیف هستند؟

این یک باور خرافی و فیک رایج است که برچسب نابغه منزوی را به این بچه ها می زند. مطالعات آماری نشان می دهند نوابغ اگر در محیط های آموزشی متناسب با سنِ عقلی خود قرار بگیرند، روابط اجتماعی بسیار پیروزی برقرار می نمایند. انزوای آن ها معمولاً ناشی از تفاوت سطحِ علایق با هم سالان است، نه ضعف در مهارت های ارتباطی ذاتی.

4. نقش تغذیه و مکمل های نوین در تقویت عملکرد مغزی این بچه ها چیست؟

اگرچه تغذیه نمی تواند ضریب هوشی پایه را تغییر دهد، اما استفاده از رژیم های غنی از اسیدهای چرب امگا-3 و آنتی اکسیدان های خاص، پایداریِ تمرکز را در نوابغ افزایش می دهد. تحقیقات نو بر روی محور مغز-روده نشان می دهد که سلامت میکروبیوم بدن تأثیر مستقیمی بر کاهش اضطراب در بچه ها تیزهوش دارد. حفظ تعادل بیوشیمیایی مغز به این بچه ها یاری می نماید تا از پتانسیل فکری خود بدون خستگی مفرط استفاده نمایند.

5. چرا بعضی بچه ها با ضریب هوشی 160 در بزرگسالی به دستاورد خاصی نمی رسند؟

این پدیده که به تله نبوغ معروف است، معمولاً ناشی از فقدانِ پشتکار یا نبودِ محیطی است که کودک را به چالش بکشد. هوش بالا بدون داشتنِ اهدافِ چالش برانگیز، منجر به تنبلیِ فکری و دل زدگی می شود. برای جلوگیری از این اتفاق، باید هم زمان با هوش، مهارت های اجرایی مانند مدیریت زمان و تاب آوری نیز در کودک تقویت شود.

6. تفاوت اصلی بین یک کودک نابغه و یک کودک سخت کوش (Overachiever) در چیست؟

کودک سخت کوش با تمرین زیاد و تکرار به پیروزیت می رسد، اما نابغه دارای جهش های ادراکی ناگهانی است و مفاهیم را بدون احتیاج به شرح مکرر درک می نماید. نوابغ معمولاً در حل مسائلی که قبلاً هرگز ندیده اند، خلاقیتِ ساختارشکنانه ای نشان می دهند که با تمرینِ صرف به دست نمی آید. تشخیص این دو از هم برای انتخاب مسیر آموزشی صحیح بسیار حیاتی است.

آیا شما هم نشانه های نبوغ را در اطرافیان خود دیده اید؟

تجربیات شما می تواند چراغ راهی برای سایر والدین و مربیان باشد. آیا با سیستم جهش تحصیلی موافقید یا فکر می کنید حضور در کنار هم سالان اهمیت بیشتری دارد؟ دیدگاه ها و سوالات خود را در بخش نظرات با ما در میان بگذارید تا با هم درباره آینده آموزش نوابغ تبادل نظر کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران .

با بیش از 20 سال نویسندگی ترکیبی مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.

باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دربارهٔ علیرضا مجیدی در خبرنگاران

مطالب مرتبط

اشتراکات فرهنگی و تاریخی ایرانی ها و هندی ها بر اساس مطالعات اسطوره شناسی

چرا اپل فناوری که توسعه اش 5 سال طول کشید را پس از 4 سال رها کرد؟

آیا شخصیت شناسی بر اساس چهره شناسی مبنای علمی دارد؟

پژوهش دانشمندان هلندی سقف طول عمر میانه انسان محدود و در زنان تا 115.7 سال و مردان تا…

محدوده علم زیست شناسی، زیست شناسی نوین، فناوری های نوین در در پیشرفت علم زیست شناسی

روان شناسی زیبایی شناسی ویکتوریایی در معماری شهری؛ وقتی فلز و نور بیان فکر انسان مدرن شد

منبع: یک پزشک
انتشار: 20 بهمن 1404 بروزرسانی: 20 بهمن 1404 گردآورنده: goturkey.ca شناسه مطلب: 81

به "پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی که 45 سال طول کشید" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "پرورش کودک نابغه بر اساس مطالعات روان شناسی که 45 سال طول کشید"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید